دریا عشق مامان و بابا

زندگی سه نفره ما

سه سالگی

عشق من سه سالگیت میارک ، دخترم برات یک عمر سلامتی و خوشبختی از خدای بزرگ می خوام

تک تک روزهام با تو هر لحظه عمرم در کنار تو برام عینه خوشبختیه .

دخمل من وارد چهارسالگی شده و حسابی بزرگ و ناز تر شدی .

عسل من عمر من بزرگترین دلخوشیم تویی . نفسم به نفست بنده .

از اینکه خدای بزرگ تورو به من داده هر لحظه عمرمو ازش سپاسگذارم .

عزیز دلم الان سه شبه که تو اتاق خودت می خوابی . حتی از شب اول اصلا اعتراض نکردی ، کلی هم

ذوق میکردی . ولی اولش واسه من عذاب بود از اینکه جدا از عشقم بخوابم از اینکه بعد از سه سال  و 9

ماه قرار بود دور از تو بخوابم بغض خفه ام میکرد ولی به خاطر خودت که باید مستقل باشی مجبور بودم

عزیز دلم هر چقدر هم که از من دور باشی تمام روح من تمام  ذهن من پیش تو خواهد بود تا ابد.

 

دخمل من هنوز فعلا تو شیشه شیرتو میخوری روزی دو بار گاهی سه بار . البته گاهی هم با نی میخوری

ایشالله کم کم باید شیشه رو حذف کنیم

هنوز من غذاتومیدم گاهی وقتا خودت می خوری . باز هم تا خونه تنهاییم تو خوردن مشکلی نداری

ولی وقتی جایی میریم حواست فقط به بازی کردنه و خیلی کم می خوری

باز هم لباس پوشیدنت مشکله . همش میگی تنگه و دوست نداری ...

عاشق شهربازی و بازی کردنی . بازی کردن با پدر جونو و بابایی .

عاشق دکتر بازی ، فروختن وسایل و نقاشی و خمیر بازی و رنگ آمیزی .

میونی درخت ، آدم ، خورشید و بعضی چیزای ساده رو از روی نقاشی من بکشی .

شمارش رو تا ده بلدی . البته تقصیر منه که زیاد وقت واسه آموزشت نمی ذارم

عاشق رقص هستی و البته استعدادشو هم داری .

وقتی یه آهنگ لایتی رو می شنوی فوری میگی دلت واسه بابایی تنگ شده . و کلی احساساتی می شی.

الهی من فدای اون صورت ماهت بشم که غصا دار می شه .

عزیز دل من ازم خواسته بودی واست تولد مینی موس بگیرم .کلی هم تولدت خوش گذشت بهت .

همش منتظر روز تولدت و بادکنک و تزیینات بودی .

باید به زودی ببرمت چشم پزشک تا چشمای نازتو معاینه کنن . تو سه سالگی ضروریه .

و میخوام واسه یه کلاس آموزشی ثبت نامت کنم تا هم سرت گرم بشه هم یاد بگیری

دخمل من تازگیا فقط هم بازی میخواد ...

یا با من بازی می کنی یا با بابایی . البته گاهی تنهایی هم بازی می کنی .با خودت حرف میزنی

خیال پردازی می کنی . حرفای مارو تکرار می کنی ....

نفسم تو عشق من و بابایی هستی . ما عاشقانه دوستت داریم . و تمام مایی .

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ 20 / 3 / 1393 ] [ 1:58 ] [ رویا ] [ ]
2.5 سالگی

دخترکم 6 ماه از دوسالگیت گذشت مثل چشم برهم زدنی !!!

عزیزم روزهای زندگیم با وجود تو تندتند می گذرن ، چقدر دوست دارم هر روزم با تو به طولانیه یک

عمر باشه .... من عاشقتم و تو عشق ابدیه منی ...

دخمل نازم تو این شش ماه اخیر با پوشک خداحافظی کردی حتی شبا هم بدون پوشک می خوابی...

تونستی به غذای ما عادت کنی و دیگه غذای میکس نمی خوری

بعد از تولدت با پستونک هم خداحافظی کردی اون اولا دلم میسوخت ولی با اینکه عاشق پسونک

بودی خیلی زود عادت کردی و اصلا اذیت نکردی ... فقط چند شب مظلومانه خواستی ما هم

گفتیم گم شده تو هم راضی شدی ، الهی قربونت برم

این تابستون بیشتر از پارسال رفتی شهربازی ، عاشق شهربازی هستی

هر روز ازم می خوای آهنگ های مورد علاقه تو بذارم و با هم برقصیم عاشق نانای کردنی

از رژ لب خیلی خوشت میاد و همیشه ازم اجازه می گیری تا یه کوچولو بزنی اگه اجازه ندم

با یه حالت مظلومانه می گی چرا ! منم تسلیم می شم ولی تازگیا گفتم واسه نی نی ها

ضرر داره تو هم راضی شدی .

عاشق گیم بازی کردن با تبلتی . مخصوصا بازی هایی که مربوط به دکتر و آرایش کردنه !!

هر روز صبح موقع خوردن شیرت کارتون میبینی ازم می پرسی چرا هاپو و حیوونای دیگه تو

کارتون حرف میزنن ولی مال من حرف نمی زنن !؟ فدات بشم ، بهت میگم اون کارتونه واقعی

نیست راضی می شی بعد میگی چرا من کارتون ندارم ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

شبا ساعت 12 می خوابی و 10 صبح بیدار میشی

تازگیا هم تو عالم خودت با عروسکت بلند بلند حرف میزنی گاهی اونقدر جدی حرف می زنی

که خنده ام می گیره .... حرفای ما رو مثل یه کاست ضبطشون می کنی بعد با نی نی هات

تکرار می کنی ...

خیلی دوست داری رنگ  لباسامون با هم ست باشه

بازی کردن با مارو خیلی دوست داری ، عاشق گوش کردن به قصه ای

موقع شیر خوردنت اگه بابایی خونه باشه باید برات قصه تعریف کنه .

وقتی میریم خونه پدر جون ، خوردن تعطیل میشه و تا برگردیم خونه با پدر و مامان جونو خاله میترا

فقط بازی می کنی وقتی میایم خونمون خسته خسته هستی

حرفای زیادی دربارت دارم که بنویسم عزیزم

خیلی حساس و عاطفی هستی حتی از من هم حساس تر مثل گل ، فدات بشم من

تو تموم دنیای منی ، تو تموم دنیای بابایی و پدر و مامان جون و خاله میترا هستی

عاشقتیم

نفس من

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ 9 / 9 / 1392 ] [ 2:16 ] [ رویا ] [ ]



[موضوع : ]
[ 23 / 5 / 1392 ] [ 0:13 ] [ رویا ] [ ]
مبارک مبارک تولدت مبارک

 

تولدت مبارک دخترک عزیزم

تولدت مبارک فرشته زیبای من

 

عزیز دلم ، نور چشمام ، نفس من دو ساله شدنت مبارک

یک سال دیگر گذشت شد  . دو سال چه زود گذشت از روزیکه چشمام خندید از

روزیکه نفسم به نفست بند خورد

تو این دو سال تمام زندگیم شدی تو . تمام لحظه هام رو فقط تو پر کردی و من به راحتی شدم

عاشق تو .

عزیز دلم لمس بودنت شیرین ترین و زیباترین حسیه که دارم

عزیز دلم بخاطر وجود قشنگ تو ، از خدای خوبم روزی هزاران بار هم تشکر کنم بازم کمه .

دخترک ناز من یک سال پیش که تولد یک سالگیت بود نه می تونستی حرف بزنی نه راه میرفتی

و نه خیلی کارهای دیگه رو می تونستی انجام بدی

تو این یک سال کلی بزرگ شدی و خیلی خیلی با یک سالگیت فرق داری

کلی هم شیطون شدی

دریای من یادت باشه مامان و بابا همیشه عاشقتن و تو تمام دنیای مایی .

برات تولد کیتی گرفتم خیلی بهت خوش گذشت .

 

با اینکه سفارش کیکتو به بهترین قنادی داده بودم ولی نمی دونم چرا اصلا شبیه کیتی

در نیاوردن !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ 13 / 3 / 1392 ] [ 1:31 ] [ رویا ] [ ]
سال 1392 سومین بهار دخترکم

عزیز دلم سال نو و همچنین 22 ماهگیت مبارک

برایت بهترین روزها و شبها و بهترین زندگی رو از ته دلم آرزو می کنم

دخترک ناز من عاشقانه دوستت دارم



[موضوع : ]
[ 12 / 1 / 1392 ] [ 0:42 ] [ رویا ] [ ]
21 ماهگیت مبارک

دختر نازنازیه من ٢١ ماهه شدنت مبارک عزیز دلم .

دختر خوشگل من هزار ماشاالله خیلی بزرگ شدی ، روز به روز بزرگ شدنت مشخص تر

میشه ...

- از حرف زدنت بگم که در حد جمله های ساده  تقریبا کامله ... 

- بهت میگم رویا جواب میدی عشق منه میگم بابایی می گی عشق منه ... قربون حرف زدنت.

- وقتی یه چیزی ازم میخوای و  بهت میدم زود تشکر می کنی و میگی مرسی .

- با تلفن حرف زدنو خیلی دوست داری اول سلام میدی و حال طرفو می پرسی وبعد میگی قربانت قلب

آخر هم میگی خداحافظ .

- در مورد همه چیز سوال می کنی اگه جایی رفته باشم ازم می پرسی *رویا کجا رفته بودی ؟*

- همه چیو نشون میدی و می پرسی * این چیه ؟* حتی اون چیزایی که میدونی چیه !!!!

- عاشق رقصیدن و نانای کردنی . تا یه آهنگ میشنوی شروع می کنی به قر دادن.به من و

بابایی هم گیر میدی که باید باهات برقصیم .

- چند تا شعر رو خوب یاد گرفتی و با خودت زمزمه می کنی وقتی من برات  می خونم

تو مصرع بعدیشو میگی.

- عاشق ترانه یه دختر دارم ... هستی هم خودت می خونی هم به من اصرار می کنی تا

برات بخونم

- عاشق تاب بازی هستی

- عاشق آب بازی هستی دوست داری صیح تا شب فقط با آب بازی کنی اصلا هم سیر نمی شی

- گاهی ازم می خوای بریم کمد لباستو *مربتب* کنیم عاشق مربتب گفتنتم

- خیلی بابایی هستی وقتی بابایی میاد آویزونش میشی تا وقتی که بخوابی ، موقع خواب

میگی شب بخیر بابایی و حتما هم بوسش می کنی

- عاشق دفتر نقاشیت هستی و خط خطی کردن . مداد رو هم کاملا درست تو دستت می گیری

- اگه ببینی دستمو بریدم یا یه جاییمو چسب زدم اونقدر گریه می کنی تا چسبو دربیارمو و بندازم

دور . از دیدن خون و چسب اصلا خوشت نمیاد و گریه می کنی

- اگه ببینی نمی خندم و زیاد حوصله ندارم میای میگی * رویا بخند* اون لحظه است که می خوام

فدات بشم

- بیرون هر جا یه نی نی ببینی حالا فرقی نمی کنه هم سن خودت یا کوچیکتر حتی بچه های

بزرگتر 10 و 12 ساله هم باشه میری جلوشون وایمیستی می گی سلام نی نی ، اسمت چیه؟؟؟

ارتباط برقرار کردنو خیلی دوست داری ...

- هنوز هم از لباس پوشیدن اصلا خوشت نمیاد ، وقتی میریم بیرون با هزار جور داستان سرتو گرم

می کنم و لباساتو می پوشونم

- از صدای بلند و موتور می ترسی ، گاهی که عصبانیم می کنی و باهات بلند حرف می زنم

با یه لحن مظلومانه می گی * رویا دعوا نکن * قربونت برم . منو ببخش گاهی عصبانی می شم

-

-

 

 



[موضوع : ]
[ 20 / 12 / 1391 ] [ 12:41 ] [ رویا ] [ ]



[موضوع : ]
[ 24 / 11 / 1391 ] [ 0:17 ] [ رویا ] [ ]

دریا هیچ کدوم از رژ لبام سالم نمونده .... من چیکار کنم آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 



[موضوع : ]
[ 20 / 10 / 1391 ] [ 16:49 ] [ رویا ] [ ]

عروسکم نوزده ماهگیت مبارک

 



[موضوع : ]
[ 14 / 10 / 1391 ] [ 12:08 ] [ رویا ] [ ]
مراحل شکسته شدن عینک رویا توسط دریا

 



[موضوع : ]
[ 12 / 10 / 1391 ] [ 18:54 ] [ رویا ] [ ]

دریای من در تاریخ 11/3/1390 روز چهارشتبه ساعت 12 ظهر

در بیمارستان شهریار تبریز با تولدش زندگیمون رو زیباتر و زیباتر

کرد . به خاطر داشتنت از خدا سپاسگزارم .



[موضوع : ]
[ 23 / 9 / 1390 ] [ 20:52 ] [ رویا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد